طلاب و چالش تخصص‌های جدید؛ روحانیت در گذر از سنت به مدرنیته

به گزارش رسانه مرام، دکتر حسین شرف الدین عضو هیات علمی موسسه پژوهشی امام خمینی (ره) در گفتگوی اختصاصی با رسانه مرام، به چالش های تخصص طلاب و روحانیت در گذر از سنت به مدرنیته پرداخته است که در ادامه مطالعه می نمایید:

مجری: بِسمِ اَلله اَلرَحمن اَلرَحیم. عرض سلام و ادب خدمت شما استاد بزرگوار، دکتر حسین شرف الدین. ما مباحثی را در حوزه اخلاق اجتماعی روحانیت و موقعیت های اجتماعی که امروز در خیابان، مسجد، مراکز تفریحی و فرهنگی برای طلاب پیش می آید را دنبال می کنیم. با توجه به پیچیدگی هایی که امروز در سطح جامعه ایرانی و چند لایه بودن این تعاملات داریم، لازم است که کالبد شکافی بیشتری در این مورد داشته باشیم.

یکی از مواردی که در مورد طلاب و روحانیون مطرح است، بحث ورود طلاب به یکسری حیطه های علمی و صنفی است که به لحاظ سنتی شاید می شود گفت که جزو شئون نیست، اما با یک نگاه هم جزو شئون طلبگی است. به عنوان مثال طلبه ای که روانشناسی خوانده و می خواهد به عنوان یک مشاور در جامعه فعالیت کند. در اینجا یک بحث پیش می آید و آن این است که اگر بنا بود که روانشناس بشود پس چرا به حوزه رفته؟ اگر حوزه آمده و روانشناسی خوانده، آیا آن چیزی که ارائه می کند فرقی با بقیه دارد یا ندارد؟ شما اساساً طلبه مشاور را یک بسته خوبی می دانید؟ مثل سریال آقای مشاور که اخیراً فصل دوم آن پخش می شود. در آنجا از یک روحانی که اهل مسجد و منبر و محراب است و در عین حال دفتری دارد و مشکلات خانوادگی مردم را حل می کند تصویر سازی شده است. انصافاً خیلی وزین و فاخر هم ساخته شده. نگاه شما به این شکل از طلبگی چیست؟

دکتر شرف الدین: بِسمِ اَلله اَلرَحمن اَلرَحیم، إنّهُ خَیرُ ناصِرِ وَ مُعین. یک سوال و ایراد اساسی وجود دارد و آن این است که آقایان روحانی همیشه دیگران را بر حذر می دارند از اینکه در حوزه غیر از تخصص خودشان ورود کنند. این بیان یکی از آقایان روشنفکر است. آنها می گویند وقتی ما سخن الهیاتی می گوییم، آنها به ما می گویند شما در این مسائل ورود نکنید و اینها را به اهل خود بسپارید، ولی خود روحانیت عملاً تمام این مرزها را درهم شکسته. الان روحانی جامعه شناس، روانشناس، حقوق دان، مشاور، تعلیم و تربیتی و … داریم. در تلویزیون می بینید که بسیاری از روحانیون ترجیح می دهند در عرصه هایی ورود کنند که متولی و متخصص دارد. این به مرور زمان شخصیت روحانی را مشوش می کند که اساساً در دنیای تخصص ها و موقعیت ها، روحانی را با عمامه می شناسیم و روحانی سخنگوی دین، مبلغ دین و مفسر دین است، مفتی در جامعه و پاسخگو به شبهات و سوالات دینی است. شأن اصلی روحانی، پیشبرد اهداف تبلیغی و ترویجی دین است. بنابراین ورود او در عرصه های دیگر، نباید استقلالی باشد. یعنی مثلاً از روانشناسی، جامعه شناسی و سایر حوزه ها در جهت تبلیغ معارف دین استفاده کند. اما اینکه مشخصاً وارد این حوزه ها شده، متخصص روانشناسی بشود، ادعا داشته باشد و برای خود کنشگری های متناسب با این رشته داشته باشد، در واقع به جرگه روانشناسان وارد می شود. می شود حجت الاسلام روانشناس یا حجت الاسلام جامعه شناس.

آیا این چیزها در آینده موقعیت روحانیت را مخدوش نمی کند و اصلاً چه تضمینی است که روحانیت به همینجا بسنده کند؟ ممکن است در آینده ده ها و صدها حوزه علوم انسانی و علوم اجتماعی وارد کشور بشود و روحانیت هم فکر کند که در این بخش ها توان دارد، امکان عرضه وجود دارد، جامعه به شدت به این مسائل نیاز دارد و کسی هم بهتر از ما نیست که برای ورود به این عرصه باشد. این موضوع جامعه علمی را گرفتار تشویش می کند. این یک طرف قضیه است و طرف دیگر قضیه این است که با توجه به تخصص ها، یک طلبه حتی در حوزه الهیات هم نمی تواند به گستره سنتی و قبلی عمل کند و حتماً باید یک حوزه مشخصی داشته باشد. باید ببینیم تخصص یک طلبه در چیست. در کلام، در تفسیر، در فقه، در تاریخ، در رجال یا حدیث است. باید در یک حوزه متخصص باشد. خود اهالی حوزه هم این آدم های آشفته را بر نمی تابند و معتقد هستند که هر کسی باید در یک حوزه متخصص بشود. با توجه به اینکه خود معارف الهیاتی دارد به سمت تخصصی شدن، باریک شدن و عمق یابی هر چه بیشتر و ژرف کاوی می رود، اگر طلبه بخواهد در آن حوزه جنبه تخصصی را رعایت نکند و هم وارد رشته ها و گرایش های دیگر بشود، این موضوع به مرور زمان باعث می شود که در آن بخش ها و نه در این بخش ها عمقی حاصل بشود. نه جامعه روانشناس از طلاب روانشناس بهره می برد و نه جامعه حوزوی از معارف این نوع افراد.

مجری: یعنی ارزیابی شما این است که …..

دکتر شرف الدین: نه ارزیابی من این نیست و فکر می کنم برای این قضاوت زود است. شاید لازم بوده. من الان هم فکر نمی کنم طلبه ای که به سمت روانشناسی و جامعه شناسی رفته، طلبگی خود را فراموش کرده و کنار گذاشته. این یک برنامه ریزی شخصی می خواهد و باید یک امتحان صورت بگیرد. باید ببینیم افرادی که وارد روانشناسی شدند، آیا از یک روانشناسی کم دارند؟ آیا به دلیل اینکه طلبه بودند، نتوانستند یک روانشناس فارق‌البال باشند و به همان میزان سواد روانشناختی آنها از حد تخصص استاندارد کاستی دارد و یا اینکه غنای بیشتری دارد. به نظر من شاید ورود طلاب به این عرصه ها اجتناب ناپذیر است. زیرا طلاب دارند در عصری ایفای نقش می کنند که این دانش ها آمده و حوزه دخالتشان هم عمدتاً علوم انسانی و اجتماعی است؛ آن هم نه همه علوم انسانی و علوم اجتماعی. آنهایی که بیشترین تماس را با فرهنگ عمومی، جامعه، تبلیغ دین و مسائلی از این قبیل دارد.

طلبه باید نشان بدهد که طلبه روانشناس است؛ یعنی حیث طلبگی او در نوع نگاه، مدل ها تحلیل، نحوه مواجهه او با واقعیت و ارائه راه حل ها و راهکارهایی که می دهد باید بارز باشد. باید رنگ و بوی کلام و تحلیل او طلبگی باشد و خواستگاه الهیاتی در نوع بحث های او پررنگ و برجسته باشد. گاهی اوقات طلابی هستند که ضعف هایی دارند و نمی توانند جمع کنند به یک سمت و سو می لغزند. طلبه ای که نمی تواند این دو عرصه را جمع کند، معمولاً یکی را به نفع دیگری رها می کند و معمولاً هم حوزه را رها می کند. به هر حال در آنجا مدرک می دهند و فکر می کند اگر ضعف داشته باشد برای استخدام دچار مشکل می شود. ظاهراً مسیحیت هم این مسیر را رفته و بسیاری از کشیشان وارد علوم غیر انسانی و اجتماعی هم شده اند. کسی مثل باربور در عین اینکه یک کشیش برجسته ای است، فیزیکدان معروفی هم است. این نشان می دهد که در آنجا هم فرد به نوعی می تواند شارع الهیات باشد، ولی در حوزه فیزیک یا در حوزه های علوم انسانی و علوم اجتماعی به طریق اولی

مجری: شما فرمودید که ورود طلاب به عرصه های دیگر اجتناب ناپذیر است. نگاه دیگر این است که باید ورود کنند، چون دین برنامه جامع زندگی است و مسائل زندگی به دین مربوط است و کسانی که می گویند طلاب نباید ورود کنند می خواهند دین را سکولار و منزوی کنند.

دکتر شرف الدین: سیاست اسلامی سازی این علوم، می تواند این علوم را در حوزه مطالعات طلاب بیاورد؛ یعنی یک رسالت اجتماعی و تاریخی سنگینی را به حوزه ها محول کرده که حوزه ها در اسلامی سازی یا رویکرد اسلامی به این علوم باشند و در واقع یک رویکرد جدیدی را در کنار رویکرد غالب این علوم بنشاند و معارف را وارد این نظام دانشگاهی و آکادمیک کرده و از انحصار در حوزه ها در بیاورد. معارف ما فقط در حوزه ها گفت و گو می‌شود. یک رشته به نام رشته الهیات داریم که آن هم احتمالاً سبک و سیاق حوزوی خود را در دانشگاه حفظ کرده و در عرض سایر رشته ها است. اگر ما بخواهیم اسلام را وارد چرخه های علمی کنیم و دیدگاه های اسلامی را طرح کنیم، به نظرم یکی از راههای آن بحث اسلامی سازی علوم است و قاعدتاً طلاب بیشترین نقش را در این جهت خواهند داشت. ولی بعد از تولید این دانش ها، دیگر منحصر به طلاب نخواهد بود؛ کما اینکه در دانشگاه تهران هم حرفهای فارابی و غزالی را می خوانند و دیگر به این منحصر نیست که حتماً یک عالم حوزوی مدرس این درس باشد. به نظرم از این مرحله هم عبور خواهیم کرد.

تشکیل مراکزی مثل مؤسسه امام خمینی و مراکز مشابه توسط زعمای حوزه، مثل آقای مصباح که با بینش و بصیرت خاص وارد این عرصه ها شده، مبتنی بر یک درک نیاز و ضرورت است که بعد از انقلاب شدت و حدّت بیشتری پیدا کرده. شاید اگر انقلاب نمی شد و حکومت اسلامی تشکیل نمی شد، اینهمه مأموریت به سمت حوزه‌ها نمی آمد و حوزه ها احساس نمی کردند که برای ایفای این رسالت نیاز دارند که به سمت دانش های دیگر بروند. این دانش ها با همان قرائت در انحصار دانشگاه ها بود و همه هم وارداتی و سکولار است و آکنده از مبانی خاصی است.

به نظرم ورود طلاب می تواند می تواند به غنای این دانش ها کمک کند؛ البته به شرطه ها و شروطه ها و یک خدمت بزرگی به جامعه علمی هم خواهد بود، نه فقط دانشگاه های خود ما. ممکن است در آینده در جهان عم عرضه بشود و آنها متوجه بشوند که ایران در غنا بخشی به این علوم هم ایفاگری کرده، نقش مهمی دارد و یک خدماتی عرضه کرده که می تواند حداقل یک فتح بابی باشد که دیگران هم ورود کنند. یک سطح هایی هم شکسته شده، از اینکه عالمان دینی هم به این چرخه ها ورود کنند. آقایان در گذشته طلاب را بر حذر می داشتند که وارد این علوم بشوند و می گفتند که وقت شما را تلف می کند. همین بیانی که الان شما فرمودید که اگر می‌خواستید روانشناسی یا جامعه شناسی بخوانید باید به دانشگاه می رفتید، به اینجا آمدید که طلبه بشوید. یا در جامعة المصطفی. آقای اعرافی می گفتند که بعضی از آقایان روحانی می گویند که دیگر این درس ها را برای طلاب خارجی نگذارید. آنها به اینجا آمده اند که فقه بخوانند. به کشورشان برمیگردند و از آنها می پرسند که چه چیزی از معارف اسلامی به همراه خود آورده ای؟ هر کدام از اینها در کشورهای خودشان امکان تحصیل جامعه شناسی و روانشناسی و همان رشته های چند گانه ای که در جامعة العلوم راه انداخته بودند دارند. ایشان بیشتر به تجربه جناب استاد مصباح استناد می کردند و می گفتند که طلاب نیاز دارند و طلاب خارجی هم بالاخره طلبه هستند. در مجموع معارف اسلامی امکان آموزش این نوع دانش ها نیست.

ما می خواهیم این درس ها را به دروس طلاب اضافه کنیم و البته چیزی از مایه های اصلی آموزش های الهیاتی طلاب کم نمی شود. البته یک مشکل هم است. ما باید یک نظام آموزشی ویژه طراحی کنیم که بتواند طلبه را هم در بخش های الهیاتی عمق و غنای لازم ببخشد و هم در یکی از این رشته ها. این نظام آموزشی اینگونه طراحی نشده. نظام آموزشی برای جامعه شناسی مستقل برای محقق جامعه شناسی از صفر تا صد طراحی شده و ما می‌خواهیم همان را در اینجا دقیقاً اجرا کنیم. حوزه هم همین است و با آن گستره ای که دارد، برای طلبه فارق البال طراحی شده. طلبه ای که بخواهد نیمی از عمر مطالعاتی و پژوهشی خود را در رشته دیگری صرف کند، نمی‌تواند و جمع بین آنها ممکن نیست. در اینجا باید یک نظام آموزشی خاصی باشد که افراد را زودتر به مقصد برساند. اگر اینها دیر به نتیجه برسند، گرفتار فرسایش می شوند. هم اعتمادشان به خودشان از بین می رود و هم طلبه احساس می کند که از حوزه مانده و از اینجا مانده است. پیامد آن برای نسل ها بعدی طلاب که می خواهند به این مسیر بیایند عملاً بد خواهد بود.

یکی از سؤالاتی که از ما می کنند این است که می گویند: «آیا اگر به عقب برگردید، باز همین مسیر و همین رشته را انتخاب می کنید؟ فکر می کنید درست آمده اید و به نتیجه ای که فکر می کردید رسیده اید؟ چه موانعی در مسیر احساس کرده اید؟». من گفتم که از آمدن این مسیر پشیمان نیستم ولی مسیر راحت و همواری نیست و خیلی پر سنگلاخ است. اگر می خواهید وارد این عرصه بشوید، باید یکسری ملزومات را فراهم کنید تا موفق بشوید. همه مثل من فکر نمی کنند. فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَاب. یکی از روحانیون می گفتند: « همه ما طلبه هایی که وارد عرصه های جدید شدیم را باید در اتاقی جمع کنند و روی در اتاق بنویسند وَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَاب. شما بیایید از اینها درس عبرت بگیرد!».

کسی که این حرف را می زند به این دلیل است که انتظارات دیگری داشته و حاصل نشده. من وقتی وارد جامعه شناسی بشوم، باید با کسانی رقابت کنم که آنها محضاً جامعه شناس هستند. در حوزه هم اگر بخواهم اسم خودم را یک طلبه یا یک عالم الهیاتی بگذارم، باید با کسانی رقابت کنم که مدعی هستند؛ چه در فقه، چه در کلام، چه در تفسیر و چه در هر چیز دیگری. الان شرایطی است که ما داریم به سمت نخبه پروری می رویم. ما الان به اندازه کافی مدرک به دست داریم و امکان تولید مدرک دار چه در حوزه و چه در دانشگاه داریم. الان دیگر نیازهای جامعه ما از این حیث اشباع شده و ما داریم به سمت نخبه‌گرایی و نخبه پروری می رویم و فرد باید خودش را نشان بدهد. مسئله بعد این است که دانش های دانشگاهی که دارد در غرب تولید می شود، به قدری پویایی، سرعت، شتاب و تحولات درونی دارد که حجم انبوهی از این دانش‌ها دارد سرریز می شود؛ تازه یک درصدی از آن وارد کشور ما می شود و البته با توجه با هوش مصنوعی مشکل ترجمه هم تقریباً دارد حل می شود. علاوه بر اینکه فضای مجازی هم به میدان آمده و بحث ژورنالیسم علمی هم مطرح شده؛ یعنی بخشی از دانش دیگر در دانشگاه‌ها منحصر نیست، بلکه در فضای مجازی آمده و کف خیابان آمده و در اختیار مردم قرار گرفته. اگر شما دانشگاه هم نروید و بخواهید از طریق کانال ها اطلاعات کسب کنید، می توانید اطلاعات وسیعی را به دست بیاورید. اطلاعات به قدری متنوع و زیاد شده و به قدری دانش ها در تقابل با هم قرار گرفته اند که آدم ها دیگر اساساً تک رشته نیستند. اگر شما هر رشته ای را انتخاب کنید، عملاً دارید میان رشته ای عمل می کنید و هیچ رشته ای دیگر خودش نیست و ارتباطات بینامتنی خیلی در دنیای امروز ما گسترده شده

مجری: آیا حوزه هم در نظام آموزشی این را مراعات کرده؟

دکتر شرف الدین: به هر حال حوزه هم متأثر است، چون بخشی از جهان امروز است

مجری: خود طلبه ها متأثر هستند ولی به نظر می آید که نظام آموزشی تکان نخورده

دکتر شرف الدین: با توجه به رشته و گرایش هایی که جناب آقای اعرافی دارند راه می اندازند، به نظرم در آینده حوزه بیشتر تکان می خورد. هنوز حوزه تخصص جدی نمی گیرد و طلاب دوست دارند هنوز به همان آشفته کاری‌های قبلی عمل کنند. آقای دور کیم در مقدمه تقسیم کار خود که بیش از صد سال پیش نوشته شده می‌گوید: «دیگر دوران علامه بودن و شعله قلم کاری به سر آمده و هر کسی باید در یک حوزه خاصی متخصص بشود»

مجری: همان همه چیز دانی

دکتر شرف الدین: بله. شاید همه چیز دانی با محوریت یک رشته خاص باشد. باید یک پایگاه دانشی ثابت داشته باشد. شما یک رشته را انتخاب کنید که آن رشته برای شما باشد، هر رشته ای که دوست دارید را. هر چیزی را با محوریت آن رشته تحصیل کنید. مثلاً اگر رشته شما تفسیر است، ببینید که جامعه شناسی، فقه، فیزیک، زبانشناسی و … در کجا به تفسیر کمک می کند

مجری: ولی اثر خود را در حیات اجتماعی طلبه هم نشان خواهد داد دیگر، درست است؟

دکتر شرف الدین: جامعه طلبه را اینگونه نشناخته و اینطور مراجعه نکرده. یکی از نگرانی های من این است که وقتی طلبه متخصص می شود، زبان او اساساً زبان درون گروهی و صنفی می شود. یعنی وقتی من جامعه شناسی می‌خوانم، می توانم با اهالی این علم بیشتر گفت و گو داشته باشم. طلبه باید زبان عمومی داشته باشد، در غیر اینصورت رابطه او با توده ها ضعیف می شود و دیگر منبر او قابل استفاده برای عموم نیست و ارزش منبر او مثل منبر آقای رفیعی و مرحوم آقای فلسفی نیست. باید خیلی خودش را تنزل بدهد. معنای این کاستی نیست، بلکه به این معنا است که شما بتوانید با مخاطب خود گفت و گو کنید. بنابراین یک مشکل این است که این تخصص‌ها، طلبه را از نقش آفرینی های سنتی باز می دارد، چون متخصص است و نقش های دیگر را نمی تواند ایفا کند و زبان آنها را بلد نیست

مجری: احساس نمی کنید یکی از دلایل رفتار اساتیدی است که در این عرصه وارد شده اند؟ ما در دانشگاه مرحوم آقای افروق (مبهم 19:07) را داشتیم. ایشان اهل نقد و حرف زدم در مورد مسائل روز بود. ما از اساتید متخصص حوزه که مثل حضرتعالی در روانشناسی یا جامعه شناسی هستند، به این شدت و پررنگی نمی بینیم که مدام ورود کرده و علم خود را خرج مسائل روز کنند. به نظر می رسد که در اینجا هم مشکل داریم.

دکتر شرف الدین: بله این هم است ولی من اشکال را خیلی اساسی تر از این می بینم. یک بحث همان ناهمزبانی است و یک بحث دیگر این است که خود طلاب هم هنوز نمی دانند که طلبه جدید چه مختصاتی دارد. طلبه حتی به لحاظ علمی بحران هویتی دارد. مثلاً من الان جامعه شناسی کسب کرده ام، ولی دیگران من را طلبه می بینند و از من مطالبات دیگری دارند.

مجری: وقتی طلبه به شهر خود می رود، مردم از او انتظارات جامعه شناس را ندارند، می گویند به احکام جواب بدهید و در مجالس ما باشید

دکتر شرف الدین: بله مثلاً طلبه می گوید که من هم دوست دارم مثل دوستان دیگرم روحانی کاروان باشم، ولی باید همیشه بخشی از وقتم را آنجا بگذارم و دیگر نمی توانم جامعه شناس باشم. یعنی گرفتار یک نوع آشفتگی در موقعیت می شود. بنابراین هم خود طلبه نمیداند و هم حوزه و مطالبات حوزه. حوزه در ماه رمضان به من می‌گوید که به تبلیغ بروید. من دوست دارم به محیط هایی بروم که با آنها همزبانی دارم؛ مثل محیط های دانشگاهی و آکادمیک. میدانم اگر به منبر و در میان مردم بروم، دیگر مثل قبل حال و حوصله، نشاط و امکان برقراری روابط عمومی را ندارم

مجری: شما راه حل را اصلاح آن تصویر می دانید؟ یعنی انتظارات مردم باید حذف بشود؟

دکتر شرف الدین: به مرور زمان اینها حل می شود و یک نسل جدیدی از طلاب عرضه می شود. به مرور زمان آشنایی جامعه از روحانی، حوزه ها و از طلاب جدید بیشتر می شود. به مرور زمان تبلیغات هم تخصصی خواهد شد. مردم توقع ندارند که یک طلبه تمام نیازهای معارفی و اطلاعاتی آنها را پاسخ بدهد. خود حوزه های علمیه هم به این نتیجه خواهند رسید که نمی شود همه چیز را از طلبه توقع داشت و باید به سمت تخصص ها برویم و آنها را جدی بگیریم. بنابراین اگر هر طلبه ای در آن حوزه ای که انتخاب کرده است بدرخشد بر ما منت دارد و دیگر نیازی نیست به حوزه های دیگر برود.

مجری: شما خودتان استاد رسانه هستید. با توجه به سرعت و شتابی که الان هوش مصنوعی، رسانه های نوین و شبکه های اجتماعی دارند طی می کنند، آیا مجالی می گذارند که در آینده نگاه اصلاح شده و دوباره مرجعیت طلاب احیا بشود؟

دکتر شرف الدین: این یک مشکل اساسی تر و تمدنی است. عالمان غیر حوزوی هم نگران این مسئله هستند. با این روندی که هوش مصنوعی دارد، آیا عالمان این جایگاهی که تاکنون داشته اند باز هم دارند؟ این مرجعیت علمی را دارند؟ آیا این نقشی که تا الان در تولید دانش داشته اند را همچنان خواهند داشت؟ آیا مطالعات پژوهشی همچنان به همین صورت قائم به پژوهشگران خواهد بود؟

برداشت من این است که هوش مصنوعی و پیشرفت های حاصله، مخصوصاً در حوزه علوم انسانی و اجتماعی، نمی‌تواند جای انسان ها را بگیرد؛ چون علوم انسانی و اجتماعی بُعد معنایی دارند و این عنصر معنایی فقط قائم به ذهن، روان، شهود و درک تحلیلی انسان ها است. بنابراین ممکن است که کارایی آدم ها محدودیت هایی پیدا کند، ولی اینگونه نیست که کلاً بر کنار بشوند و در تمام دانشگاه ها و مراکز پژوهشی بسته شود. یک ابزار و هوشی است که در خدمت هوش حقیقی انسان قرار خواهد گرفت که شاید برآیند آن موفقیت های بیشتر، شکوفایی هایی بیشتر، رشد علمی بیشتر و تحرک علمی بیشتر بشود. ولی من خیلی بعید می دانم که ما بتوانیم شرایطی پیدا کنیم که از مشارکت آدم ها بی نیاز بشویم. این نیاز به برنامه ریزی دارد. می خواهم بگویم که همه چیز دارد تغییر می کند و شأن طلبه هم قاعدتاً متفاوت خواهد بود. تبلیغ هم الان یک گستره وسیعی دارد.

خیلی از آقایان هنوز تبلیغ را در منبر خلاصه می کنند. مثلاً طلبه ای که وبلاگ دارد، در اینستاگرام فعالیت دارد، پیروانی دارد و تأثیر می گذارد. در منبر شاید پنجاه آدم حرفهایش را بشنوند ولی در کانالش چهارصد تا آدم را با خودش همراه کرده. اگر واقعاً در این بخش ها بتواند آن نصاب عالمه بودن و جنبه های اخلاقی را حفظ کرده، واقعاً تأثیرگذار بوده و راهبری کند و نقش طلبگی خود را آنگونه که باید ایفا کند، عملاً دارد در یک عرصه دیگری تبلیغ می کند. باقی طلبه ها را هم باید به این سمت سوق بدهیم که رسانه داشته باشند و با واسطه با جامعه و گروه های خاص ارتباط برقرار کند. جامعه هم الان رشد کرده و الان بیست میلیون فارق التحصیل دانشگاهی داریم. مثل جامعه اول انقلاب نیست که بالای هفتاد درصد بیسواد بودند. ارتباط با تعامل با اینها هم جنبه علمی بالایی دارد. اتفاقاً یکی از دلایلی که طلبه ها را به سمت دانش های تخصصی هل داده همین است. بعضی از طلبه‌ها می گویند که من از وقتی به جامعه شناسی آمده ام، در تبلیغ هم موفق تر هستم. یکی هم می‌گفت از وقتی روانشناسی خوانده ام، ارتباطم با بچه ها و نوجوان ها در اردوهای دانش آموزی و دانشجویی بهتر است. اینها در حوزه بازتاب پیدا می کند و اینطور مراکز هم اینها را بزرگ نشان می دهند و می گویند که روانشناسی خواندن نه تنها شما را از طلبگی بیرون نمی کند، بلکه شما را در ایفای نقش ها و مأموریت ها موفق تر خواهد کرد. به نظرم همه اینها باید در کنار هم دیده بشود.

مجری: پس به نظر می آید که ورود به حیطه های تخصصی مثل مشاوره، روانشناسی، جامعه شناسی و خیلی از موارد دیگر که شاید بیشتر از پنجاه تا بشود، در واقع یک جور تلاش برای ممانعت از حذف شدن از مرجعیت فکری در آینده است. یعنی اگر ما همین شکلی که هستیم باقی بمانیم، احتمال دارد که خیلی زودتر از باقی رقبا حذف بشویم. به قول شما آنها هم در حال حذف شدن هستند. افول فرا روایت ها و افول مرجعیت فکری تمدنی است. در اینجا حوزه باید کاری کند که سهم بیشتری داشته باشد. یعنی یک جور رقابت است، درست است؟

دکتر شرف الدین: بله رقابت به آن معنا هم البته هست. رقبای قدری وجود دارند که پیام دین و روحانیت را می‌گویند.

مجری: الان ذکر هم یاد می دهند. در اینستاگرام خانم های بی حجاب حتی در بخش دعانویسی هم ورود کرده‌اند!

دکتر شرف الدین: بله در عرفان، معنویت. روحانیت باید در اینجا حساس باشد. این یک عرصه ای است که رها شده. من یک زمانی همیشه می گفتم که حوزه باید در تأسیس رشته های الهیاتی دانشگاه مشارکت کند. مثلاً رشته علوم و قرآن را در دانشگاه راه انداخته بودند و دانشجوها می آمدند از ما سوال می کردند که درست است که می گویند قرآن توسط عثمان گردآوری شده؟ می گویند که قرآن چند قرائت بوده. تمام این شبهات ویرانگر را وارد ذهن و روان دانشجویان می کردند و هنر این رشته ها این بود.

نظر من این بود که حوزه اجازه ندهد بعضی از رشته ها که خیلی سطحی و خام خوانده می شود، در دانشگاه‌ها باشد؛ آن هم توسط آدم هایی که معلوم نیست صلاحیت داشته باشند. این کار عملاً معارف اسلامی را در اختیار افراد نااهل قرار دادن است. حوزه باید مشارکت کند که این بازیگری ها را سامان بدهد. به نظرم ما در این جهت گرفتار یک آشفتگی هایی شده ایم. خیلی از اشخاص از دین سخن می گویند و تریبون های زیادی در فضای مجازی در اختیار افراد قرار گرفته است. خیلی از اشخاصی که سابقه یک روز تحصیل در حوزه را ندارند، به عنوان روحانی، اسلام شناس، مفسر و فقیه در فضای مجازی حضور یافته اند. این یک شیطنت است. باید یک فکر اساسی کرد. آن نکته ای که شما می فرماید درست است. حوزه در عصر و زمان الان باید جایگاه ها و موقعیت های تثبیت شده برای خودش دست و پا کند. آنهایی که داشته را حفظ کند و موقعیت های جدیدی را کسب کند. هر عرصه‌ای که برای تبلیغ لازم است ورود کند. در هر جایی که خط تولید معرفت باشد و عرصه ای برای الهیات خالی است، آنجا را پر کند. باید خیلی خوب از رسانه بهره گیری کند؛ چون اگر کسی الان رسانه نداشته باشد، گویا زبان ندارد و امکان برقراری ارتباط ندارد. تمام مخاطبین شما هم از مجرای رسانه به شما مرتبط می شوند و اینطور نیست که مستقیم به سراغ شما بیایند. شاید تا چند سال دیگر این هیئات و خطابه هم دیگر به صورت سنتی نباشد و اشکال دیگری پیدا کند. کما اینکه الان هم علائم آن ظاهر شده است.

از آنطرف هم طلبه ها می گویند که اگر ما بخواهیم با این مخاطب صحبت کنیم، با همین سواد صرفاً طلبگی عمیق و معارف اسلامی، شاید خیلی جذابیت عمیقی نداشته باشد و مجبور هستند که این را به دانش های دیگر هم بیارایند تا مخاطب احساس کند که من هم دستی در سیاست، جامعه شناسی و … دارم. در اینصورت نگاه او به من هم عوض می شود و تصویر من در ذهن او مثبت تر خواهد بود. نظریه آینه ای می گوید: «وقتی که من نقش بازی می کنم، در آینه وجود شما منعکس می شوم و بعد شما هم به من بازتاب و بازخورد می دهید». هر چقدر تلقی شما نسبت به من مثبت‌تر باشد، انگیزه من را برای ادامه مسیر بیشتر می کند. به نظر من خود این هم داستانی است که طلبه ها نمی خواهند زبان و تعاملشان صرفاً سنتی باشد و می خواهند قدری بیارایند. جنبه‌های زیباشناختی، واژگانی و زبانی برخی از این دانش ها مهم تر است تا خود محتوای آنها

مجری: برخی هم ممکن است اشکال کنند که شما چرا از این الفاظ استفاده می کنید، ولی او حواسش است که یک جور مفاهمه است. وقتی این کلمات به کار برده می شود، احساس می شود که این طلبه با این دنیا و با علوم آشنا است که این حرف را می زند.

دکتر شرف الدین: بله. خود طلاب هم این احساس را دارند. مثلاً من خودم سر کلاس می گویم که الان که شما جامعه شناسی خوانده اید، در مورد این روایت چه می فهمید؟ یک کلمات و مفاهیم جامعه شناختی در ذهن او است و همان ها تأثیرگذار است. می گویم که اگر جامعه شناسی نمی خواندی این روایت را چگونه تفسیر می‌کردی و الان چه بار اضافه ای داری؟ شخص احساس می کند که قدرت استنطاق بیشتری دارد.

مجری: تفکیکی ها از این موضوع عصبانی هستند و می گویند که این کارها را نکنید و با همان عقل عرفی ساده باشید

دکتر شرف الدین: نمی شود. همین که طرف احساس می کند قدرت استنطاق بیشتری دارد، مدام این را به بیرون عرضه می کند. به دوستانش می گوید که شما این آیه را اینگونه می فهمید، من هم اینگونه می فهمم. این موضوع طلاب را به سمت این می برد که برای فهم عمیق تر معارف باید به دانش های روز مجهز شد. یعنی اگر من روانشناختی بدانم، روایات روانشناختی را، یا همه روایات را با سویه روانشناختی و رویکرد روانشناختی، عمیق تر و بهتر می فهمم. بخش روانشناختی آیات دارد با هم حرف می زند. برای شما که روانشناختی نخوانده اید بسته است. شما هم که جامعه شناسی خوانده اید، آیات اجتماعی قرآن بهتر با شما صحبت می کند و قدرت استنطاق این دسته از آیات را بهتر دارید. در واقع یک سرمایه و یک کلید برای ورود به خود معارف به شما می دهد. اینجا از آن جاهایی است که اتفاقاً شخص می گوید که من اینها را می خوانم تا معارف را بهتر فهم کنم. اینکه در حوزه یک عده به من می گویند که این رشته ها شما را از طلبگی باز می دارد درست نیست و من می گویم که اتفاقاً اینها به طلبگی بنا می بخشد

مجری: آنها که این حرف را می زنند، می ترسند که تفسیر به رأی می شود و ممکن است یکسری نظریات را به روایات غالب کنیم.

دکتر شرف الدین: در هر حال این نگرانی وجود دارد. حتی در همان حوزه های معارف هم مگر کسانی که تفسیر به رأی کرده بودند این دانش ها را خوانده بودند؟ در خیلی از اوقات تخیلات و توهمات خود شخص هم می تواند او را به سمت تفسیر به رأی سوق بدهد. این معارف هم در محیط پراکنده هستند. مثلاً شما وبلاگ می خوانید یا فلان جلسه می روید. یعنی ادبیات مدام بیرون می ریزد. خود فضلای حوزه، همان ها که درس خارج می دهند هم از این حرفها کما بیش دارند. جهانی که ما در آن داریم زندگی می کنیم از این جنس معارف آکنده است. از آنطرف بعضی از دانش ها، بُعد کارآمدی هم دارد؛ یعنی بُعد عمل گرایانه آن هم مهم است. مثلاً اگر شما روانشناسی بلد باشید می توانید مشاوره های روانشناختی بدهید یا اگر جامعه شناسی بلد باشید، می توانید تحلیل‌های جامعه‌شناختی ارائه بدهید. این یک جورهایی کسب قدرت هم است. وقتی شما بتوانید چیزی عرضه کنید که دیگران از شما می خرند، به شما اعتبار می‌دهند، برای شما میدان باز می کنند و از شما دعوت می کنند.

مجری: در اینجا کسانی هستند که دیگر به سطح نظریه‌پردازی رسیده اند

دکتر شرف الدین: آنهایی که پایین دست هم هستند آنها را می‌بینند. هر کدام جای خود را دارند و به نظرم همه هم برای کشاندن طلاب جوان آن جذابیت را دارند.

مجری: به شکل ساده و خطی با دین برخورد نکنیم. کمک می‌کند که کمی چند لایه تر برخورد کنیم.

دکتر شرف الدین: شاید نیاز بود که طلبه چند واحد جامعه‌ شناسی بداند. فارق از اینکه رشته ای تأسیس بشود یا مؤسسه ای شکل بگیرد و طلبه مجبور باشد چند سال وقت بگذارد.

مجری: حتی در اقتصاد. اخیراً شرکت‌های مضاربه ای در حوزه مشکل ساز شدند. یکی از بحث هایی که ما در رسانه خودمان داشتیم این بود که دانش آموز یک کتاب اقتصاد در علوم انسانی می خواند، ولی حتی یک کتاب اقتصاد در حوزه نداریم که چطور باید قرارداد امضاء کنیم یا چک را چطور بنویسیم. حتی در این چیزهای ابتدایی هم به مشکل می‌خوریم.

دکتر شرف الدین: بله خلاء حوزه باعث شده که طلبه ها یک حرص و ولع شدیدی برای آموزش این دروس داشته باشند. اگر طلبه در حوزه چند واحد اقتصاد، روانشناسی، جامعه شناسی، جغرافیا و … بخواند، در آینده می تواند با یک آگاهی و بصیرت از هر کدام از اینها در حوزه کار خودش استفاده کند. یکی از مشکلات ما در اینجا همین آشنایی است. شخص تا دو سال هنوز … است. نمی داند کدام رشته خوب است. هر کدام از اساتید هم یک چیزی به او می‌گویند و در نهایت هم به آن چیزی که می خواهد نمی رسد. این هدایت گری ها می تواند در آن بخش‌ها مفید باشند

مجری: شهید بهشتی و شهید قدوسی در مدرسه حقانی در اوایل انقلاب این را فهمیده بودند که نیاز است.

دکتر شرف الدین: در مؤسسه در راه حق هم که آقای مصباح قبل از مؤسسه امام خمینی داشتند هم اینگونه بود. ما در آنجا چهار سال علوم انسانی عام می خواندیم. از هر درسی دو واحد و خیلی مهم بود. مخصوصاً طلبه ای که بار اول آمده، یک حرص، ولع و اشتیاقی دارد.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.